جمعه ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱

فرهنگ و تربیت اجتماعی

از : علامه موسی الرضا طایفی اردبیلی و استاد دانشمند شهربانو سمامی

تربیت اجتماعی از مباحث بسیار جدّی است که دیدگاه های مختلفی پیرامون آن در عرصه های گوناگون علوم شکل گرفته است. بحث اساسی در تربیت اجتماعی چند و چونی، چرایی و تأثیرات آن است که همواره در علوم اجتماعی، روان شناسی و علوم تربیتی با مشرب های فکری خاص به آن پرداخته شده است. یکی از عمده ترین مقوله های مورد مداقه ی بشر نسبت به تربیت اجتماعی و تأثیرات آن، بحث پیرامون نقش موثر و متقابل فرد و اجتماع در این فرآیند است. دقت مبنایی در حوزه ی مطالعه ی تربیت اجتماعی مانند سایر آموزش های مترتّب بر تربیت، مربی، مترّبی، نظام آموزنده و اموری از این دست متأثر از نظرگاه های اجتماعی موجود در جوامع مختلف است که تابعی از فرهنگ موجود در جوامع به شمار می آید.

اساسی ترین بحث در تربیت اجتماعی را می توان پرداخت به این سؤال دانست که در انواع تربیت اجتماعی متصوّر و مفروض این است که اقدام تربیت برای فرد اصالت دارد یا برای جامعه؛ و در اساس این سوال همواره همزاد تفکر پردازنده به امر تربیت اجتماعی است که آیا تربیت گیرنده باید مطابق ویژگی های فطری و ذاتی اشان تربیت و پرورش یابد یا تابعی از آموزش های مورد نیاز جامعه براساس آموزه های مستتر در اجزا و عناصر فرهنگی در راستای برآوری ارزش ها و هنجارهای اجتماعی، سیاسی جامعه باشد.

در دقت نظری گذرا بر انواع مواضع و تحقیقات مربوط به مقوله ی تربیت اجتماعی می توان دید که هیچ یک از جامعه شناسان، روانشناسان، صاحب نظران حوزه ی تربیت و پرورش و آموزش و افراد دارای نظرگاه های مبتنی بر دانش علمی کافی، نافی و منکر سهم تربیتی مترتب از فرد و اجتماع برای فرد و اجتماع نیستند و به طور ماهوی مباحث آنان پیرامون این موضوع است که فرد در اجتماع و برای فرد و اجتماع چگونه باید تربیت یابد و چه آموزه هایی و چه نوع آموزش هایی می تواند بیشترین و بهترین تأثیر را داشته باشد.

البته بعضی از مشارب فلسفی و مکاتب اجتماعی معیّنی افراطی و تفریطی تحت تأثیر فهم نامرتّب و ناخوانا از یافته های فرهنگی خود گاه در خبط و خطایی عظیم از عدم دریافت ضرورت زیست فرد در اجتماع و برای فرد و اجتماع منکر نفع یکی با نفی انتفاع عقلایی اش می شوند. به عنوان مثال دقت در این سخن جان استوارت میل مطلب حاضر را به صراحت بیان می دارد که: «.... امروز فرد در توده گم شده است ... امّا آدمیان مثل گوسفندان نیستند، حتا همه ی گوسفندان هم شبیه هم نیستند...» بیان حاضر دو معنا را می تواند شناسایی کند، نخست اینکه تربیت اجتماعی در اساس از جانب اجتماع و براساس اسلوب های خاصی ناصحیح است، دوم اینکه دقت به فرد و آزادی های او خواست ها ی او امری متعهدانه در تربیت اجتماعی به شمار می رود.

ضروری و پرواضح است که هیچ فرهنگی در ذات خود منکر آزادی فرد در اجتماع نمی شود ولی تعاریف معتبر برای آزادی فرد در اجتماع و تربیت اختصاص یافته در این امر به لحاظ دریافت و آنالیز و انطباق با فهم متفاوت می نمایاند. دقت در این امر در رسیدن به تربیت اجتماعی درست و منطقی امری مهم می نمایاند و آن این است که در اساس فرد در قالب اجتماع می تواند به زندگی- و نه به زیست- بپردازد، چرا که اجتماع است که فرصت انواع ارتباطات و تعاملات و به معنای دقیق تر انسان بودن را فراهم می آورد و دوم اینکه انسان با دقت در رفتار مناسب فردی و شکل گیری شخصیت خود در قالب اجتماع براساس خصوصیات ویژه اش می تواند انسانی اجتماعی باشد که هم خواست های فردی و هم انطباق عملی با خواست اجتماع را فراهم آورد.

از طرفی دریافت این موضوع که تمام تعاملات تحت تأثیر فرهنگ و ارزش های موجود در آن که پویا و دگرگون پذیر است، دگرگون می شود و شخصیت اجتماعی و فردی افراد نیز به نوعی به طور مستقیم تحت تأثیر این تعاملات است و انسان در اساس نمی تواند به فردیت خود فارغ از اجتماع بنگرد و فرد انسان باشد. پس پرداخت به تربیت اجتماعی برای انسان امری ضروری جلوه می دهد. برای این امر شناخت از تربیت و نوع اجتماعی آن برای مدیریت فرهنگ به دلایل تأثیراتی که می تواند در مقوله ی تربیت اجتماعی داشته باشد؛ مهم می نمایاند.

تربیت در معنای کلی تأثیراتی است که فرد از سیستم های رسمی و غیررسمی می پذیرد و آن را با ذهن اکتشافی خود و ظرفیت مترتّب بر آن همخوان می سازد تا به شکوفایی لازم حضور در اجتماع و دریافت شخصیتش که او را به خواسته های فردی و اجتماعی توأمان می رساند، نزدیک سازد. در این باره امیل دورکیم می گوید: «تربیت عملی است که نسل های بزرگ سال بر روی نسل هایی که هنوز برای زندگی اجتماعی ریخته نیستند، انجام می دهد و هدف آن این است که در کودک، شماری از حالات جسمانی، عقلانی و اخلاقی را برانگیزد و پرورش دهد که جامعه ی سیاسی بر روی هم و نیز محیط ویژه ای که فرد به نحو خاصی برای آن آماده می شود، اقتضا کند.»

براساس دیدگاهی که دورکیم ارائه کرده است؛ تربیت عملی مفروض، متصوّر و مترتّب از نسلی به نسلی دیگر است. پس تربیت دریافت نسلی از آموزه های فرهنگی و انتقال آن به نسل جدیدتری است که از آموزه های فرهنگی اثر می گیرند. هر چند دورکیم در تربیت؛ بیشتر تأثیر جامعه ی سیاسی را بیان کرده است و محیط اجتماعی را نیز به طور مشخص در تربیت عنوان کرده ولی لازم به ذکر است که تمام تعاملات مبتنی بر مناسبات جامعه ی سیاسی و محیط اجتماعی از فرهنگ جوامع تعریف می یابند و دگرگونی های نسلی به نوعی هر چند مختصر و شاید هم شدید پویایی هایی را که تحت تأثیر شاخصه هایی مانند ذهن اکتشافی، تأثّرات اجتماعی و فرهنگی و رویدادهای زندگی بر افراد گذاشته است را در فرهنگ به وجود می آورد. مدیریت این فرآیند در صورت کلی و اپیدمیک تظاهرات رفتاری نزدیک به هم به عهده مدیریت غالب کارآمد با فرهنگ است به صورتی که بتوان ضمن حفظ اجزاء و عناصر مؤثر فرهنگ در تعاریف برنامه ها و تنظیمات رفتاری نایل آید که خواست کلی جامعه و منافع عمومی در تربیت دهی و تربیت پذیری های موجود در نهادها حفظ شود.

در صورت کلی می توان گفت که تربیت اجتماعی افراد جوامع با هم در وجه هایی شباهت هایی دارند که این وجوهات عبارتند از:

1- منبعث بودن تربیت اجتماعی از ساحت فرهنگ و ساخت اجتماع

2- تأثیرپذیری فرهنگ از اهداف متصوّر در اجتماع و افراد که تحت تأثیر فرهنگ است

3- پویایی های ذاتی انواع تربیت که تأثرات عظیمی با فرهنگ و اجتماع نیز دارد.

4- هدفمند بودن انواع تربیت اجتماعی

5- ترجیح دار بودن و طبقه بندی داشتن اهمیّت باورها و ارزش های تأثیرگذار بر تربیت اجتماعی

6- دارای سیکل رسمی و غیررسمی بودن در انواع انتقال و دریافت آموزش ها

7- اجبار داشتن به دریافت از آموزش های معیّن شده از حوزه های تکنولوژیک در سیر تکاملی

8- شدنی بودن تربیت اجتماعی در برابر تربیت اجتماعی کردن به دلیل سطوح مختلف و معیّنی از ذهن اکتشافی، تأثیرپذیری افراد و دریافت های متفاوت از آموزش ها و سایر واقعیت های عینی

9- بارور ساز بودن ذات انواع تربیت اجتماعی

10- فرآیندی بودن ذات تربیت اجتماعی به دلیل مترتّب بودن بر مبنای تعاملات، خواست ها و اهداف

11- منطبق بر تجربه و عمل بودن

12- نیازمند بودن به روش های تخصصی موجود در جوامع

لازم به ذکر است که تربیت اجتماعی، استقرار رفتاری است در ذهن و عین افراد و در حوزه های تصمیم و اجرا که بدون دریافت ها و انتقال ها و بازخوانی ها، نامعتبر جلوه خواهد داد و در این راستا مدیریت فرهنگ با بهره گیری از دانش تخصصی ایجاد تعاملات و بستر آفرینی مناسب با بهره گیری از آموزه ها، نقش مهمی دارد.




شنبه ۲۷ اوت ۲۰۱۱

ANITA 22 invites you to connect

this email was sent to you by an automated system - please do not reply directly
Yahoo! Messenger
Join ANITA 22 on Yahoo! Messenger.
(your message goes here)

Stay in the loop with all your friends. Get started

  • Stay connected at home, at work, or on the go
  • Have fun with games, emoticons, and more
  • Join a community of over 100 million people from around the world
Join Your Friends
Y! Get easy, one-click access to your favorites. Make Yahoo! your homepage.
Trouble with the button above? Click the link below or copy and paste it into your browser's address bar:
http://invite.msg.yahoo.com/invite?op=accept&intl=us&sig=nj6Dv6jXTXaiQG0OCsIKzU2DtYkZIDgeQSpKcYCb4P04LWn8

سه‌شنبه ۱۳ آوریل ۲۰۱۰

یادی از بزرگان پنجشیر و شیروان



در بدترین شرایطی که پاکستان به کشور ما تحمیل کرده بود احمد ولی مسعود در تماس تلفونی که در آن زمان با احمد شاه مسعود داشت؛ گفت که همه دوستان میخواهند که شما هم برای‌ مدتی وطن را ترک کنید . مگر او در جواب چنین گفته بود :«...آیا این انصاف هست که زمانی به کابل بودیم ، بالای‌مردم حکومت کردیم . مردم ما را قبول داشت . و ما تعهد سپردیم بخاطر دفاع از مردم ، بخاطر دفاع از استقلال ، به خاطردفاع از افغانستان . حال که مردم در مشکل قرار دارند ، آیا آنها را ترک بگوییم ؟ آیا واقعاً این انصاف است؟ من فکر نمی کنم که این انصاف باشد . من تا آخرین قطره خون درین کشور می ایستم . مقاومت میکنم . خدا خواسته باشد ، مطمین هم هستم و امید وار که افغانستان روزی آزاد می شود .»
http://cheguevaraahmadshahmasoodorodbozorg.files.wordpress.com/2010/04/ahmad-shah-masood-orod-bozorg1.jpg


احمد شاه مسعود قهرمان ملی ما برای ایرانیان به عنوان یک رهبر آزادیخواه و یک قدرت کلان شناخته می شود .عده معدودی می دانند در پشت سر او چه اندیشه  بزرگی تا شام مرگش افراخته بود .
اندیشه روانی که او را در بزنگاه کمین و یورش بی رقیب می ساخت . نزدیکترین دوست ایرانی او ، از شیروان کهن سال ، ارد بزرگ بود همانکه نخستین بار  لقب شیر تنگه پنجشیر را به قهرمان ملی ما داد . همانکه در هنگامه سخت طغیان طالبان مسعود بزرگ را همراهی کرد در پنجشیر، سالنگ و بوله غین . او با آن اندیشه بی نظیر و جهانگیر ، مسعود بزرگ را تنها نگذاشت .
تا هنگامی که مسعود در بین ما بود ارد بزرگ ننوشت و از آن پس تا به امروز سخنان او را در هر کوی و برزنی شنیده می شود .
از ترقندی تا مزار شریف ، از مزار تا شیرخان ، کندز و بگرام و جلال آباد ، از جلال آباد تا غزنی ، قندهار و زرنج ، از زرنج تا شین داند و هرات سخنش پیچید و مهرش بردلها افتاد .
قومندانها  و زورمندان دیگر ساکتند نگرش های قبیلوی افراد واشخاص قوم گرای و بحران زا و تقرر یافتن آنها به سمت های بلند دولتی به مناسبات قومی ، لسانی و ملحوظات سیاسی باعث شده احمدشاه مسعود و یاران نزدیکش در هاله ابهام فرو روند.
از یاد برده اند که مسعود بزرگ می گفت "ما برای آزادی می رزمیم ، زیرا زیستن در زیر چتر بردگی پست ترین نوع زنده گی است. برای حیات مادی همه چیز را میتوان داشت آب نان و  مسکن. ولی اگر آزادی ما برباد رفت اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد واگر استقلال ما نابود گشت در آن صورت این زنده گی برما کوچکترین لذت نخواهم داشت"
ارد بزرگ تنها ایرانی است که تا این اندازه در این زمانه سخت به مردم وطن ما نزدیک شده و میهمان غریب نیست که آشنای نزدیک است .
این چانس اعظیم مردم ماست که یار نزدیک مسعود بزرگ را هنوز می بینند . زنده باشی مرد حماسه های سخت ، زنده باشی همراه مسعود بزرگ ، زنده باشی شیر شیروان ...

بیاد شهید احمد شاه مسعود ( رح)  و آرزوی بزرگش .
شعری از : مهندس  شاه امیر فروغ

ای دریغ
پـــرتو جــــان ، در غبـــارستـــانِ تن ، گــــم کـــــرده ام
شــــعشـــع اش را ، در سیــــه چالِ بـــدن ، گــم کرده ام
مـــن بـــه دنبـــال خـــودم ، امــــا نمی یــــابم ، دریـــــغ
در ظــــلامِ جسمِ خــــود ، مـــن خویشتـــن گــم کــرده ام
بـــلبـــلی خـــوشـــخوان ، در گــــلزارِ رضوانــــم ، ولی
در قـــفس بنیــــادِ تـــن ، مـــن آن چــــمن گــم کـــرده ام
همچــــو یعقوبـــــم ، غمـــی جـــانکاه بـــاشد در جـــــگر
یـــوسفِ خود را ببیــــن ، در پیــــرهن ، گـــم کــــرده ام
نالـــــه هـــــا دارم درونِ سینــــــه ، امـــــا ای دریـــــــغ
بـــختِ بد بیـــن ، کز قضـــا ، راهِ دهن گــــم کـــــرده ام
سینـــه می جـــوشد بـــرای گــــم شدن در نــــورِ جــــان
ای دریــــغ و درد ، بنـــگر ، گـــم شدن ، گم کـــــرده ام
یافت « مسعود » آنچه را میخواست ، اما ای « فروغ »
نــــورِ جـــــان را من ، میــــانِ انـــــجمن ، گـــم کرده ام

دهم جولای 2008  لندن



شقایق شاهی
مزار شریف / 10 حمل، 1389



برگرفته از :
http://ahmadshahmassoud-orodbozorg.blogsky.com/


 

Are you a Techie? Get Your Free Tech Email Address Now! Visit http://www.TechEmail.com

سخنان بزرگ:





انیشتین: عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند.

ژان داوید: راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد.

بالزاک: اتلاف وقت گرانترین خرجهاست.

آناتول فرانس: خنده بهترین نوع جنگ با زندگی است.

دکتر شریعتی: زندگی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.

 و باز هم سخنان ارد بزرگ

اُرد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .

اُرد بزرگ : آزادی بدون دانایی بدست نمی آید .

اُرد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .

اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .

اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .

اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد .

اُرد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است .

اُرد بزرگ : آن که به سرنوشت میهن و توده آدمیان سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .

اُرد بزرگ : آن که برنامه ها را از پایان به آغاز  مورد ارزیابی ( نقد)  قرار می دهد ، در حال سرپوش گذاردن بر روی چیزی است .

اُرد بزرگ : آن که می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد .

اُرد بزرگ : آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .

اُرد بزرگ : آن که راستی نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، آشوب است و شورش .


برگرفته : امیر حیدری
http://heidarinet.blogfa.com/post-6.aspx

چهارشنبه ۲۴ مارس ۲۰۱۰

شیر زنان ایران



سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای دور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند .
اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت .
دیگر مردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند . و در بیرون شهر اردو بزنند .
با خارج شدن آنها از شهر هیاهویی در شهر برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده است .
پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجب کف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند .
با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد بزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند .
کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران ا
ست

منبع :
http://www.iran20.com/105114/blog/67186/

سه‌شنبه ۲۳ مارس ۲۰۱۰

Khandeh darmani

خنده درمانی

http://aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/images/960df5ec8f31028ebe6aee75aa839472.jpg

 

 

خندیدن نوعی آنتی بیوتیک طبیعی است که همه انسانها با استفاده از آن، می توانند بسیاری از دردهای خود را تخفیف دهند. خنده واکنشی است غیر ارادی که باعث انقباض هماهنگ پانزده ماهیچه صورت و سریع شدن تنفس و جریان خون و نتیجتاً افزایش ترشح آدرنالین در خون می شود که تاثیر نهایی آن ایجاد احساس لذت و شادابی در فرد است. خنده ارزانترین داروی پیشگیری و مبارزه با بسیاری از بیماریها است و باعث پائین آمدن ضربان قلب و کاسته شدن فشار خون می گردد و از آنجا که شخص را وادار می کند نفس عمیق بکشد، موجب می شود میزان اکسیژن بافتها افزایش یابد، لذا خنده باعث طولانی شدن عمر می شود. ترشح هورمون «ایمونوگلوبولین» در بدن با میزان خندیدن ما ارتباط مستقیم دارد. «ایمونوگلوبولین"» به مبارزه دستگاه ایمنی بدن با باکتریها و میکروبها کمک کرده و شخص را برای مقابله با بیماریها آماده می کند. علاوه بر آن هورمون «سایتاکیناز» که به آن هورمون شادی نیز گفته می شود، در اثر خندیدن، نوعی ماده شیمیایی خاص سیستم عصبی به نام «آندروفین» تولید می شود که در شخص اعتماد به نفس و سرخوشی ایجاد می کند. پژوهشهای دیگر بر روی خندیدن نشان می دهد که انسانها به وسیله خنده، درد را بیشتر تحمل می کنند به این دلیل که خنده ترشح آندروفینها را زیادتر می کند و آندروفینها کشنده های طبیعی درد در بدن هستند.در واقع «آندروفین» ماده ای مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود، مقدار این ماده در خون، در اثر ورزش و فعالیتهای نشاط آور، بالا می رود. دانشمندان انگلیسی بعد از سالها تحقیقات به این نتیجه رسیدند که یک دقیقه از ته دل خندیدن معادل 45 دقیقه ورزش، انسان را سر حال می آورد. بنابر آخرین تحقیقات علمی، خندیدن، باعث کاهش بروز انواع بیماریها ازجمله بیماریهای قلبی می شود. از طرفی خنده با ایجاد تغییراتی در راههای تنفسی، باعث می شود هوای بیشتری در بینی ما جریان یافته و به سرد شدن مغز کمک کند و هر چه مغز خنک تر باشد ما شادتر خواهیم بود. بر روی سایت اینترنتی BBC مقاله ای وجود دارد به این مضمون که، کسانی که دچار حمله قلبی شده اند در روز با حداقل 30 دقیقه خندیدن می توانند احتمال حمله قلبی دوم را تا حد قابل توجهی کاهش دهند. همچنین کسانی که فشار خون دارند نیز با وجود روحیه شاد و خندیدن می توانند فشار خون خود را در حد مطلوب نگه دارند. در حال حاضر این عقیده که قسمت اعظم بیماریها بر اثر احساسات منفی اضطرابها بوجود آمده و پیشرفت می کند،توسط اکثر روانشناسان و روانپزشکان مورد قبول قرار گرفته است . استرسها و اضطرابهای روزانه در طول زمان چنان ناهماهنگیهایی در جسم ایجاد می کند که ممکن است به بحران روانی منتهی گردد. زمانیکه هورمونهای ناشی از فشار روانی بطور دائم به مقدار زیاد تولید گردد، سیستم دفاعی بدن قادر به انجام وظیفه کامل نخواهد بود و همین راه را برای انواع عفونتها و بیماریها هموار کرده و اندامهای داخلی بدن را تحت فشار شدیدی قرار خواهد داد. خندیدن می تواند سلاح موثری برای مقابله با این فشارهای روانی و استرسهای روزمره باشد.

 

 

http://fotservis.typepad.com/photos/romania_carpaths_on_motor/laugh.jpg

 

زندگی روزانه و حوادث و اتفاقات آن ایجاد عکس العمل هایی در انسان می شود که گاهی شرایط زمان و مکان اجاره بروز آن ها را نمی دهد و در نتیجه مقدار زیادی انرژی در بدن ذخیره می شود .
این انرژی های عصبی به جای آنکه صرف ایجاد معادلاتی از افکار و هیجانات جدید شود به دلیل موانع موجود ، تولید حریانی در اعصاب حرکتی در گروه های مختلف عضلات می کند و سبب ایجاد حرکات نیمه تشنجی می شود که روان شناسان آن را خنده نامیده اند
خنده پدیده ای است که غالباً برای ابراز شادمانی به کار می رود و به راستی به حقیقت این جمله ارد بزرگ پی میبریم که
چه زیبایند آنانی که همیشه لبخندی برلب دارند . در بین موجودات زنده فقط انسان از این توانایی برخوردار است . خنده از نظر روان شناسان معتقدند که چون مقدار زیادی انرژی ذخیره شده و واپس زده روانی به علت شرایط مختلفی چون کنترل شدید محیط ، حوادث اتفاقی و بازداری های ذهنی راهی به بیرون پیدا نمی کنند از طریق خنده از ذهن و بدن تخلیه می شوند .
به همین دلیل است که همیشه پس از خنده احساس آرامش به وجود می آید و با خود تمرکز را به همراه می آورد .
روان شناسان به خنده به عنوان ضریب اطمینان ذهن و روان می نگرند که در مواقع انباشته شدن انرژی های هیجانی و مخرب نقش مهمی در بیرون راندن آن ها ایفا می کند .
به همین دلیل خنده از نظر علم روان شناسی دارای جایگاه ویژه و پر ارزشی است و می تواند به برقراری تعادل روانی درانسان کمک کند و زمینه سلامت روانی او را فراهم سازد . نقش ویژه ای که خنده در تخلیه فشارهای روانی به عهده دارد باعث شده که روان شناسان به متولیان امر توصیه کنند که محیط های کئاری آموزشی و خانوادگی را به محیط های شاد و پر خنده تبدیل کنند . تحقیقات نشان می دهد که واکنش خنده فرایند مغزی عصبی ویژه ای دارد . به هنگام خندید در الگوی امواج مغزی ما تغییرات قابل ملاحضه ای روی می دهد وهمه سطوح کورتکس مغز ، و نه فقط یک جتیگاه واحد ، نسبت به خنده واکنش نشان می دهند .
برخی از دانشمندان نیز خنده را به طوفان مغزی تشبیه کرده اند و معتقدند که خنده نقش شوک عصبی خفیف را بر روی مغزایفا می کند . از آن جا که مغز حیاتی رین ارگان بدن است و بر فعالیتهای جسمانی و روانی کنترل دارد ، هرگونه تغییر ثبتی در عملکرد آن می تواند بر عملکرد کل بدن تاثیر سفید داشته باشد . زمانی مه ما می خندیم ، مقدار بسیار زیادی از اکسیژن را به طرف سلول های بدن به ویژه سلول های مغزی می فرستیم .
می دانیم که مغز در حدود یک پنجم از کل اکسیژن مورد نیاز بدن را به تنهایی مصرف می کند بنابراین زمانی هم که مغز با خونی که از مقدار تکسیژن بیشتری برخوردار است تغذیه می شود عملکرد بهتری در مقایسه بازمانی که کمتر اکسیژن می گیرد ، پیدا می کند و در نهایت همه عملکردهای ذهنی و بدنی ما بهبود می یابند .
ارتباط با خنده :
۱- سیستم ایمنی :
تحقیقات علمی نشان می دهد در حالی که افسردگی به ستگاه ایمنی بدن در برابر بیماری آسیب می رساند خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش فعالیت سلولهای کاهنده در افزایش سیتوکنین ، دستگاه ایمنی را تقویت می کند .
وقتی شخص می خندد وجودش از احساساتی مثل آلودگی ، گرما ، رهایی و سرحالی آکنده می شود و این ها همان احساساتی هستند که در بردارنده مفهوم احساس سلامتی اند .
۲- ورزش :
خنده یکی از مهمترین ورزشهاست . هیچ ورزشی نمی تواند مثل خنده بیشتر غضلات بدن را به جنبش در آورد .
یک دقیقه خندیدن برابر با چل مرتبه نفس کشیدن است .
همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیاده روی صبحگاهی را در بردارد .
۳- بیماریهای قلبی
خنده با کاهش وزدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قلبی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است .
پژوهشها نشان داده است که خندیدن از بروز انواع سکته ها و لخته شدن خون در رگ ها جلوگیری می کند
۴- صبر :
متخصصان اعلام کرده اند کسانی که لبخند بر لب دارند علاوه بر آن که از شکیبایی بیشتری برخوردار اند قدرت بسیاری نیز برای حل مشکلات خود می یابند به گفته ارد بزرگ آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد .  و بدین ترتیب روحیه یاس که منجربه بروز انواع بیماری ها می شود از بین خواهد رفت . برخی دیگر از صاحبنظران معتقدند داشتن لبخند بر لب بیانگر نوعی آرامش و تخلیه فشار در افراد است و کسانی که هیچ گاه خنده بر لب ندارند نه تنها در مواجهه با هر حرکتی بلافاصله عصبانی شده و از خود واکنش نشان می دهند بلکه فشار خون آنها نیز افزایش خواهد داد .
۵- فشار خون :
تحقیقات دانشمندان نشان می دهد خنده بهترین درمان برای افرادی به شمار می رود که دوران بهبودی پس از سکته قلبی را می گذرانند زیرا فشار خون آنان را کاهش می دهد .
به گزارش پایگاه اینترنتی ، محققان اتریشی در پژوهشی دریافتند که خنده درمانی افرادی که سکته کرده اند سبب کاهش فشار خون می شود .
۶- درد :
بدن ما به طور طبیعی مجهز به موادشیمیایی ضد دردی است که در صورت لزوم برای تخفیف درد از مغز آزاد می شود و آندورفین نام دارد . خندیدن باعث افزایش ترشح این مواد می شود .
محققان در دانشگاه سریلند به این نتیجه رسیده اند که خنده داروی بسیاری از بیماری هاست و چنان چه این حالت به اندازه طبیعی در بشر بوجود آید هرگز بیماری رشد نخواهد کرد .
روزنامه ای کهدر مسکو با انتشار مقاله ای در این زمینه خاطر نشان کرد تحقیقات دانشمندان در دانشگاه سریلند که با آزماریش روی بیش از ۳۰۰ نفر انجام شده نشان می دهد که خنده بسیاری از دردهای آن ها را از بین برده و ریشه های درمان خود جوش را در این افراد به وجود آورده است .

 

http://419.bittenus.com/beckyapia/laugh.jpg

 

۷- فرآیند یادگیری :
از آنجا که اشتغال ذهنی و اضطراب از موانع یادگیری به شمار می رود از این رو خندیدندر ابتدای مطالعه باعث ایجاد آرامش فکری می شود و فرایند یادگیری را اسان می کند .
احساس شادی در پی خندیدن و بهبود حال و هوای افراد در بلند مدت ، هم در افراد سالمن و هم در بیماران سبب بهبود کیفیت زندگی آنان می شود .
محققان برای بوجود آمدن زمینه های خندیدن مناسب ، خواندن انواع رمان محاوره با افراد مختلف و دردیدن فیلم های شیمایی و بالاخره افزایش آداب و معاشرت با دیگران را پیشنهاد می کنند .
بنابراین می توان گفت :
خنده نقش حمایتی و تقویتی را بر روی مغز و بدن ایفا می کند .

 زندگی را سخت نگیرید و در فرصت های مختلف بخندید



منبع  مطلب :
http://5757.persianblog.ir/post/5/

   Weight Loss Program
Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.
Click Here For More Information
 

arezo



●پایان جلد نهم بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) * فرگرد آرزو به قلم استاد فرزانه شیدا *

پایان جلد نهم بعُد سوم●
● مناجات عشق●
بار الها...
تخم عشق را در دل جانان بکار
عاشقان را با خودت مأنوس ساز
درد دوری از دل دلدادگان بیرون بساز
عشق را سامان بده...
عشق را از نو بساز...
____ سروده ی :«احسان ضامنی »___
● بعُد سوم آرمان نامه ی ارد بزرگ●
● فرگرد آرزو●
___ " ای نسیم دلنواز آرزو ___

ای نسیم دلنواز آرزو
با دل من قصه ای دیگربگو
گو که لبخندی ز خورشید آمده
در طلوعی نور ِامید آمده
تا دهد گرمی به قلب بیقرار
تا نگیرد قلب من ازروزگار
گو سرشکی کز جفازاری شده
پای گلزار وفاجاری شده

گو مشو نومید ازاین شیب وفراز
میرسد شادی به باغ خانه باز
گو نمی میرد گل لبخند عشق
گلشنی خواهد شدن پیوند عشق
گو که سازِ آن نگاه دلربا
مینوازد نغمه های خنده را
گو که تا آرام جان گیرم دمی
مانده ام تنها,بدون همدمی

ای نسیم دلنواز آرزو
قلبِ« شیدا» را در آتش ها بجو
گرچه دامن میزنی این شعله را
قلبِ شیداوش ,اسیرِ واله را
لیک دیگر بال وپر را سوختم
خود به عشقی ,شعله را افروختم
سوختم در شعله ها ,با سوز دل
بال وپر در عشقِ نار افروز دل
سوختم صد آرزو , در نار عشق
باامیدی ,در دل وُ ,ا نبار عشق
آه ...بر این ارزو آن صد امید
وه که دل , ناکامی , دنیا کشید


ای نسیمِ دلنوازِ آرزو
با خدایم قصه ی دل را بگو
گو که چَشم ,انتظار من توئی
در شب راز ونیاز ِ من , توئی
ازتو میخواهم کرا یاری دهی
تا بیابم پیش پای خود رهی
ازتو نومیدی ندیده این دلم
تا به ارامی رسیده این دلم
چون توئی حامی من درباورم
همرهم باش ای یگانه یاورم
___5 آذرماه 1382 از فرزانه شیدا ____
امیدوآرزو تنهابهانه های انسان وتنها دست آویز رهائی بخش دل دردنیائی ست که بافشار ومشکلات وسختیهای روزمره هردم برای انسان مشکلی آفریده,ودرراهها وبیراهه هاودوراهی ها آدمی راسرگردان کرده است امادر قدرت آرزووامید قدرتی نهفته است که دل راوامیداردتا برای رسیدن به, اهداف خوبیش درهرزمینه ای که هست چه,احساسی باشدومعنوی چه برحسب نیازها باشدومادی ,به هرشکل انسان راوادار میکنداندیشه ای برای رسیدن به آرزوها وامیدهای خویش داشته باشدوبه گفته بزرگان"آرزوکردن خود نیمی ازراه رفتن است "چراکه چون آرزوکنیم نیمی از راه رارفته ایم وچون تصمیم بگیرم نیمه ی دیگری ازراه راطی کرده ایم وچون دررسیدن به آن اصرارورزیم به,انتهای راه وبه آمال خودخواهیم رسیدزیراکه نقش اولیه رابرای رسیدن به اهداف بیش ازهرکسی خودماهستیم که تعیین میکنیم وتلاش ماست که آنرابه هدف میرساند همواره دراین سوی آبها زمانی که سخن ازآرزو وخواستن چیزی میشوداصراربراین است که آنچه رامیخواهی تاآخرین گام دنبال کن ودرنمیه راه هرگز,برنگرد چراکه عمری دریک بلاتکلیفی فکری باخودباقی میمانی واین که مدوام ازخوددرطول تمام زندگی بپرسی:اگربازنگشته بودم اگرتاآخر میرفتم,اگر حتی جواب آری یانه رابرخود ثابت میکردم,آنگاه تصمیم به بازگشت ورها کردن آرزو میگرفتم,جزاینکه آزارتمام زندگی توشودوهیچ فرایندی درپی نخواهدداشت ورنج واندوه دائمی تودرزندگی توخواهدبود بخصوص وقتی چیزی راازته دل,آرزو میکنیم رها کردن آن درنیمه راه,بدون اینکه مطمئن شویم که,آیا به آن میرسیدیم یانه تاابدداغ دل آدمی میگردد وانگاه است که تاابد مدیون دل وافکار روح خودد خواهید شد. لذا اگر چیزی وکسی وهدفی را دوست میداریدوآرزوی رسیدن به آن راداریدازهیچ کوششی دریغ نکنیدوحتما پیگیراین مسئله باشید که,آیاآن شخص نیزخواستارشماهست یاخیرآیاآن هدف به مقصود میرسد یانه وجواب را برای خود روشن کنید چراکه اگر کسی یت وبه جای او تصمیم بگیریدکه بی من خوشبخت تر خواهد شدواوراترک بگوئیدعمری دراین افکاربخودخواهید پیچیدکه آیابراستی کاردرستی کردم؟آیابدون من,اوواقعاخوشبخت است؟آنهم زمانی که خودروی خوشی را بعدازو ندیده ایدوهمواره,دل,رااسیراومیدانستیدوهرگزاین اجازه,رابخود ندهیدکه بجای اوجواب خودرابدهیداین چیزی نیست که من,ازخودوتجربه ی خودبه تنهائی گفته باشم,که,این نظریه ای علمی ست که انسان زمانی که چیزی راواقعا میخواهدهرچه باشداگردرنیمه راه,آنرارها کند بی آنکه به آن رسیده باشدودرتصورخویش آنرادست نیافتنی بپنداردهمیشه در طول عمرخودحسرت آنراخواهدخوردوخیال وفکراینکه شایدبه هدف میرسیدیا شایداینگونه که او تصور میکردنمیشداورادرهمه ی زندگی آزارخواهد داد
●«آرزو»●

بصد آرزو زندگی باختم
به رنج وغم وغصه ها ساختم
ندانسته رفتم ره مرگ خویش
خودم را به غمها در انداختم

به عشق شدم واله ای دربدر
با آوراه گی دائما در سفر
به بیماری وتب همیشه روان
نیازم به بستر زسوز جگر

یگانه دلم را به غم سوختم
غم زندگی در دل اندوختم
به شبها نشستم به کنجی غمین
به ظلمت چراغ ِ غم افروختم

نیاز دمی دیدن روی تو
رسیدن به سرمنزل وکوی تو
به آغوش خود جای دادن ترا
کشیدن به جان بوی گیسوی تو

بدیوانگی رهنمونم نمود
درِ بی کسی را برویم گشود
مرا ازهمه دور وبیگانه کرد
بدانسان که بامن بجز تو نبود

کنون ناله ام را ِکّه خواهد شنید
که بربادرفتم بصدها امید
دگر دیدگانم بجز سیل اشک
براین چهره ام چیز دیگر ندید

شده دل چو مخروبه ویران سرا
چو دادم زکف عاشقی چون ترا
مرا حسرتی مانده ودرد وسوز
زسوزم قراری نمانده مرا

دل از عاشقی کی توانم بُرید
که دل جزتو عشقی درونش ندید
فقط نام تو بوده در قلب من
که فریاد دل شد چو نامت شنید

تواند مگر بگذرد از تو باز
چو دل برتو دارد امیدونیاز
مرا عشق تو چون نفس های دل
تو با بودنت بودنم را بساز
● هشتم آذرماه 1362 - از: « فرزانه شیدا»●
اینکه گفتیم ,درزمینه کارزندگی تحصیل عشق به کسی چیزی جائی همواره,واقعیت داشته است که انسان,ازآن,آرام نمیگیرد مگراینکه تاآخرراه,راحتی باسالهایی طولانی,انتظاربروداماهرگونه هست می بایست جواب آری یا نه"راگرفته باشداگرجواب آری بودتکلیف آدمی روشن میشودوچون نه بودنیز لااقل انسان خاطر خکع میشود که انچه می بایست,انجام دهد,انجام داده است وحال اگرنهایت آن باین رسیدکه جواب منفی باشدیاشکست بازهزارباربهتر ازبی خبریست چراکه همواره بلاتکلیفی انسان رابیش ازآنچه,درتصور کسی باشدآزاردهنده وخورنده ی روح وآرامش وسم درون ودل,خواهدبوددرنتیجه زمانی که,انسان درمی یابد کجای راه ایستاده است وجواب خودرادریافت میکندآسوده ترمیتواندبراه زندگی خویش ادامه دهدوبدنبال اهدافی دیگرراهی شودکه شایدصدباربیشترازاین خواسته میتوانداورا خوشبخت کند ودرنتیجه عمری حسرت چیزی را نمیخورد که نمیداندانتهای آن چه بودوهمواره نیز به انتهای آن فکر میکند.
● زلف دلربا" از «فربود شکوهی »●

همه هست آرزویم که بگویم آشنا را
چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را

همه شب نهاده‌ام من سر خود بر آستانت
ز وجود خود بخوانم به خدا خدا خدا را

به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
چو شنیده‌ام که سلطان نظری کند گدا را

نخورم ز هیچ دامی دو سه دانة ریایی
که ندیده‌ام ز واعظ همه نور پارسا را

تو چنان لطیف و خوبی که اگر به مجلس آیی
به کرشمه‌ای بگیری به دمی تو جان ما را

به هوای زلف مشکین برویم ار چه دانم
که به گرد او نشاید که رسد غزال پا را

چه خوشست حال جلوه که جفای کس نبیند
اگرم ببینم اما بکند وفا شما را

تو صبور باش و شادان ، ز قضای او مگردان
سر خود ز آستانش که خدا دهد رضا را
●شعر از «فربود شکوهی »●
انسان می بایست,هرآرزوئی,را که میکند به مرحله ی اجزادرآید وتصمیم بگیردکه رسیدن به آن راامتحان کندچراکه همواره چیزی که به شدت خواهان,آنیم به سرانجام خواهد رسید اگر براستی هدف مارسیدن به آن باشد ودرنیمه های راه سردنگردیم وازمشکلات خودرانبازیم گاه زندگی باهمه ی تلاشها بگونه ای پیش میرود که انسان تمامی تلاش خودرانیزمبذول میداردتا به هدف اخربرسداما برحسب مشکلاتی جانبی خواه مشکلاتی دردنیاباشدیادیوارهائی درراه هدف که این دیوارها میتوانندحتی افراددیگری درزندگی و.دنیای ماباشند که سدراه,آدمی میگردند وبه رشکل آدمی راازراه,رفته یاپشیمان یاخسته میکنندامادرهمه شکل بایدبخاطرداشت هدفی وآرزوئی,ارزشمنداست که آدمی تمام تلاش خودرابرای رسیدن,آن کرده باشدحتی,اگرمنجربه شکست شودچراکه شکستها خودتجربه های زندگی هستندکه درفردای ماصدبرابر جواب مثبت رابرای هدف دیگرکاری دیگرراهی دیگر به ماخواهنددادماهمیشه شکست رابگونه ی غمناکی نگاه میکنیم درحالی که بارهانیز نوشته ام درهرچه وهرجاوهرکس که بنگریداگر به نهایتی مثبت رسیده است هزاران شکستی رانیز در راه دیده است تا به انتهائی دلخواه دست یافته وآرزوئی وارزوهائی را برخود برآورده کرده است هیچگس هرگز قادر نیست که بی امیدوآرزو زندگی زیبائی داشته باشد وگذشتن ازآرزوهاوصرفنظر کردن ازخواسته هاتنهاباعث میگرددکه مادچاراندوه وسرخوردگی شویم درحالی که اگر گام اول رادرهرراهی برداریم هرچه هست مطمئناانگیزه بازهم پیش رفتن بهتروبیشتر بماالقاخواهدشدتانشستن وتنهادرامیدی آرزو کردن .
● چهار : سرودره ی:« احمدرضا احمدی » ●
زمانی
با تکه ای نان سیر می شدم
و با لبخندی
به خانه می رفتم
اتوبوس های انبوه از مسافر را
دوست داشتم
انتظار نداشتم
کسی به من در آفتاب
صندلی تعارف کند
در انتظار گل سرخی بودم
●شاعر :« احمدرضا احمدی » ●
چیزی که برمن درتمامی زندگی براستی ثابت شده است این است که:« خواستن,توانستن است» وزمانی که آدمی خودراباورداشته باشدآرزوئی راازته دل خواستارباشد وزمینه ی رفتن ورسیدن رافراهم کند ودرباور خویش باور داشته باشدکه میرسدهم کائنات به یاری او خواهند شتفافت هم نیروی فکر اورا یاری خواهد بخشید هم قدرت امیداورا پرازانرژی خواهد کرد هم هر یک گام که جلومیرود شادتر گشته برای ادامه ی آن بیشتر انگیزه پیدا میکند.در این سوی آبها ورود به دانشگاهها باداشتن نمرده ای خوب آسان است وخروج بسیار سخت درایران ورودوخروج هریک مشگلی دارد اما کمتر پیش میایدکسی که بدورن دانشگاهی رفت نیمه راه,آنرارها کند چراکه معمولا وقتی هدف شروع شد چه فشارهای زندگی چه حتی کمبودهای مالی راحتی شده باعقب انداختن یکسالی دنبال میکنندواگر کسی درنیمه راه,رها کرده باشد مسلم بدانیدکمبودمالی ومشکلات تحصیلی وهزار بهانه ی دیگربیشتر بهانه است تاحقیقت چراکه همواره,وقتی چیزی را رهامیکنیم که ازباورخوددست میکشیم وازاینکه باورداشته باشیم موفق میشویم من زمانی که درسن بالا دانشگاه,راشروع کردم در سال اول 100 نفردرسه کلاس دردورشته باهم شروع کردیم درنهایت 20 نفرازاین همه مدرک گرفته وبه سرانجام رسیدیم باتوجه باینکه درشروع تمامی دانشجویان,این کلاس بین 18 تا 24 بودند وهمگی مجرد بدون فرزند وتنهایکنفربودکه,ازهمسر جداشده بود ویک فرزندداشت و سال یک راقبول شده سال دوم,دانشگاه راپس ازیکهفته ترک کرد ودرواقع,من تنها 37 ساله ی کلاس بودم که,ازاستادخودنیز بزرگتربوده,ولی همواره تمام تکالیف عملی راکه روزانه ازکلاسهامیگرفتم,میبایست سر ساعت 8 صبح,باوجوداینکه همواره تعداد زیادی بود چه در طراحی چه دردوخت بموقع نیز تحویل میدادم اماهرباراز هریک پرسیدم چراترک تحصیل میکنددرکنارهزارویک دلیلی که می آوردازجمله اینکه فشار کارهای عملی بالاست وهرروز تحویل دادن کارهای عملی از عهده ووقت اوخارج است یااینکه یک فرزند دارم همسر ندارم ومجبورم تمام وقت برای خودوفرزندم باشم یامن نمیتوانم هم کارکنم هم تحصیل وقدرت مالی من نمیگذارد وهمیشه خسته ام یا دیگری میگفت من برای کارهای پراسترس ساخته نشدم این گونه رشته ای ازاول انتخابی اشتباه بودواگرمیدانستم روزانه میبایست اینهمه کارتحویل بدهم پایم رااینجا نمیگذاشتم ودانشگده نیزکه ازهمه دراول سال,امضا میگرفت که دوترم شش ماهه هردو کلاس را چه بمانی چه بروی مبلغ پرداختی شهریه میبایت پرداخت گردد هروز خوشحالتر باقی میماند وهرروز نیزباافتخارمیگفت کلاس ما جای هرکسی نیست دراینجا بچه دارم شوهردارم وقت ندارم خسته ام معنی ندارداینجا یعنی قربانگاه کسی میماند که خود را قربانی اینکارکندالبته,دورع نمیگفت بدوشکل قربانی میشدیم,هم,اگر گلاس راترک میکردیم میبایست تاآخرین وجه شهریه راسرموقع پرداخت میکردیم هم,اگر میماندیم چون من که,ازهمه شرایط بدتری داشتم تنهاخارجی کلاس بودم دورتر ازهمه درشهری دیگر زندگی میکردم متاهل ودارای دو فرزند بودم وسنم نیزازهمه بالاتربودوفشار دکاری خانه وخانواده رانیزبردوش داشتم می بایست برای آن ازجان گذشته تمامی ساعات راکارمیکردم وکارکه کردم وکردم ودرنهایت استاد سال اول من که همزمان بافارغ التحصیلی من بازنشست میشد وخانومی بود متولدنروژ بود که درفرانسه,بزرگ شده بودودانشکده ی ماکه مرکز اصلی آن فرانسه بوداوراکه,استادکلاسهای فرانسه بودبدرخواست اوبه نروژ فرستاده بودچون میخواست مابقی سالهای زندگی,رادرکشور خودباشدووقتی مدرک رابدست گرفته بودم مرابوسیده گفت 20 سال است که استادم درطی,این بیست سال هرگز شاگردی باپشتکارتوعزم وهمت وجسارت وقدرت توندیده ومیدانم دیگرهم نخواهم دید چون توکم بدنیا می آیند وکم شناخته میشوند.واین خستگی تمام این سالها را ازتن من به بیرون آورد چراکه خود دیده بودم,بهانه هاست که برای ترک تحصیل میاورند ومن برای ترک تحصیل تمامی آن بهانه هاراهرروزه داشتم انهم درکشوری سردوبرفی ولی نمیخواستم باورکنم که,نمیتوانم ویااز پس آن ب نمی آیم وی حتی چوب لای چرخ گذاشتنهای دانشکده ای راسیست که باخارجی های چون من بعلت مسلمان بودن مشکل داشت ودر عین حال کارهیچ تلاشی دریغ نمیکردتادانشجویان یکی پس ازدیگری کم,آورده,بروندوایشان چراکه بسیارنیز پولکی بودندپول مفت وام گرفته شده ی دانشجوی بیچاره راکه وام گرفته بود دریافت میکردندوبسیار به ایشان این پول حرام ناصواب مزه کرده بودوچراکه دانشجوی بیچاره بادرصدی بالا وام گرفته ازدولت به دولت بدهکارمیشد وایشان پولدار.بارهاکه بسیارازدست ازارهای ایشان خسته میشدم بفکر این میافتادم که شاید بهتر باشد رها کرده کمتر خودرا عذاب دهماما حس قوی خواستن واینکه به ایشان هدف خودرانبازم ونگذارم ایشان برنده شوند نیزوادارم میکرد حتی شده به لج ونشاندن ایشان برسرجا,روی پا ی خودبیاستم وهزارباری را که بچه ای دیگر کلاس گریه کنان به مدرسه آمدندوگفتند من نرسیده ام تمرین راتمام کگنم وکارا نمیتوانم تحویل دهم من تحویلی خودرا بروی میزگذاشتم بماند که گاه برای آزار میگفتند ساعت 8 وپنج دقیقه شدکه تو تحویل دادی وحرف مراقبول نمیکردندوامتیازی نیز ازنمره من کم میکردند ناحق ونارواکه متاسفانه هیچ کسی ازآنهمه درکلاس لب بازنمیکرد که اینکه مجبوراست زودترازهمه درکلاس حاضرباشدبخاطر دوری راه وهمیشه هم درکلاس اولین نفر است چطورمیتوانی بگوئی دیرتحویل داده است درواقع نوعی هماهنگی نیز بین بیشتر شاگردان واستادان باهم بودکه باخارجیان مهاجرکلاس]ازارهاو مخالفتهای نامحسوس اماواقعی داشته باشند که آنرادرعمل ابراز میکردندودررفتار پنهان,حال چه درکلاس من که اول دوسه نفرخارجی بودیم,ودرنیمه دوم تنها من باقی مانده بود تابه آخر کارهم ماندم چون مخصوصاوبرای اینهم شده میخواستم بمانم با همه چوب لای چرخ گذاشتنهای همگی, وچه دردیگر کلاسها کهبااین شرایط مسلما کمتر خارجیانی که مهاجربودندموفق به گرفتن مدرک دراین کلاسها شدند وهمه یکی پس از دیگری دانشکده را درسالهای گوناکون ترک کرده بودندوبتدریج نیزترک کردند.وحتی یکبار که دکترم برای من دوهفته مرخصی نوشته بودوهنوز نمیدانستم که بیمارشده ام بخاطر دردهای عضلانی استادین ومدیر مدرسه گفتنداگر نیائی ترم امسال را باید فراموش کنی که چنین جراتی رابایک فرد نروژی نداشتندکه حتی به زبان آورده وگفته یاانجام دهندچون نروژیخود اطلاع داشت مانیر میدانستیم اازحق وحقوق شاگردی وقانون بلافاصله ازایشان شکایت میکرد چراکه هیچ قانونی اجازه اینکاررابایشان نمیداد.ماهم قانون را میدانستیم اما اینرا نیز میدانستیم که بیشترمواقع طرف نروژی را میگیرندحتی,اگرحق بامهاجرمقیم نروژ باشد ومسلما هرکس هموطن خودرا برغریبه ترجیح میدهد ومن نیز بخوبی درطی سالهای بودنم درنروز وکلاسهای مختلف دریافته و میداانستم هرگزنمیتوانم ثابت کنم که ابشان چنین وچنان کردند وچیزی رازبانی بمن گفته اندواگر به شکایت هم میرفتم بالاخره قانونهاپیدا کرده وارائه میدادند که بتوانند مرامغلوب کرده شهریه مرا نیز گرفته وازکلاس ومدرسه اخراجم کنند .این دقیقا خواسته ی ایشان بود تاازسشر من یکی هم خلاص شوند چون دیگران که زودتر جا زده بودند.واما باهمه مشکلات وناراحتیهائی که هرروزه وروزانه برای من تولید میکردنداماترجیح دادم باوجودداشتن دردکه بارها طی این سالهای تحصیلی مراآزار بسیار داده بودبا داشتن دردبر سرکلاسهاحاضر شوم وتکالیف عملی خودرانیزانجام داده وتحویل دهم حتی بااینکه دوست همکلاس نروزی من این وصف را که شنید شدید عصبانی شد وگفت توبایدشکایت کنی اما به که؟به مدیرکه چون خودایشان بودواگر بدولت رو میکردم بایدازآن کلاس وآن مدرسه برای موقعیت خودحتما دست میکشیدم چراکه میدانستم بی شک بیشترازامروز به آزارمن خواهند پرداخت والبته کمترجائی درکل نروژ چنین افرادی رابخودمیبیند وایشان نیززفرانسه بودندوفرانسه نیز به کشور راسیستی دردنیا شناخته شده است که مخالف مهاجرین چون من هستندوچشم پیشرفت هیچیک ازما را نیز ندارند ازاینرو تک تک مهاجرین ازهرکشوری که بودند یک بیک کلاسهای ایشان را ترک وشهریه راتاآخرین روزسال بایشان پرداخت میکردندوایشان راست راست راه رفته نه بما کمک تحصیلی درستسی میکردند نه اعصابی برای ما برجا گذاشته بودند نه کسی بود حق مارا بدهد ومفت خوری وام ما خوردن ایشان ازدولت هم پنهان بودوکسی نیز شکایتی نکرده تا دولت نیز خبردار باشد که درگوشه ای از پایتخت ایشان خارجی بنده خدا وام میگیرد عمری آنرا دوبرابر پرداخت میکند اما پول نقد را این استادین میخورند درهمان سال اولیه ودوم وسوم تحصیل ما خارجیان پس اگرگه گاه میگویم نگوید شمادرخارج خوش هستید وازحال ما بیخبر برهزارویک دردیست چون این که شما ازآن بی خبرید ومانیز کمتر آنرا عنوان میکنیم که چه بر ما گذشت که امروز اینجائیم وچه تاثیرات بدی برهریک ازما گذاشت تا شدیم کسی برای خود وفقط برای خود نه هیچکس دیگر. درهمین مورددرسال تحصیلی دوستی ایرانی که ازمن یکسال بالاتربود بهمناین را نیز خبر داد که این داشنکده همه ساله به بهانه ی کمبود زبانِ خارجیان حتیاگر شاگردان مشگل زبان همنداشته باشند یابه ایشان درست کمک درسی نمیکنند یاانقدراوراآزار میدهند که بجان آمده ترک تحصیل کندواونیز کاری نمیتواند بکند جزاینکه مبلغ امضاشده دانشگاهی رابرای شهریه بپردازدومیگفت یک دوست دیگر ایرانی همزمان وهمکلاس بااو بود که انقدر اورا آزار دادند که سالدو ترم اول راتمام کرداما دیگر ادامه نداد.و ما شایدهریک درحد یک نروژی مادرزاد,زبان نروژی کامل کامل راچون زبان مادرزادی نداریم اما آنقدر که اینها میگفتند واز خارجی بودن ما بااین وسیله سواستفاده میکردند نیز بد نبودیم چراکه آنچه درکلاس های ماگفته میشد چیزخارق العاده ای هم نبود که جداازقانون زبان نروژی باشد وشاید من نام گلی درصحرا را به زبان نروژی هنوزهم بلدنباشم اما بسیاری ازآنچه نیاز زبان بود برای تحصیل پیشتراازین دانشکده درطول کلاسهای زبان ودکوراتوری وزندگی درنروژ یاد گرفته بود ومابقی را نیز هرچه درک نمیکردم دردیکشنری وباپرس و جودرمیافتم وکمبودی نداشتم که توانستم سالهارایکی پسازدیگری طی کنم اما بازبااینحالشکایت هم بکنیم ایشان پیروز ماجرامیشوندکه بگویند:این فردنروژی را درست نمیفهمد لذانمرهنمیاوردودادگاه نیزاگر میرفتیم وقتی هزار نفری رامیبیند که سالها درنروژ هستند وهنوزنمیفهمندوهنوز قصد یادگرفتن ندارند وهنوز با مترجم اینطرف آنطرف میرونداین رابراحتی باور میکند.وبسیارپیش آمددرحتی درخوردن نمره هایی گه جلو شاگردان داده بودند امادرکارنامه نمینوشتند یاآنراکمتر مینوشتند و به گونه های مختلف دیگردرطی این سالها بسیارمراآزرده کردند ولی این همکاری همکلاسی های نروژی با استادبرای ازپادرآوردن مامهاجرین آنقدرروزانه به وضوح دیده میشدکه درطی این سالهامن تنها یک دوست همکلاسی,نروژی درکلاس داشتم,که میتوانستم اورادوست خودبخوانم ومطمئن باشم درجائی بامن بناحق دشمنی وحسادت نمیکندودرکارهانیز بسیارمرایاری میکردوهرچه راکه معلم,ازیاددادن بمن به بهانه های مختلف ازآن سرباز میز یا بابی تفاوتی بدون دقت برایم بصورتی تعریف میکردویاد میدادکه من سردرنمیاوردم,به یاری این دوست خودمیاموختم واگراو نبودویااونیز گرفتاربودخود تمامی تلاشم رامعطوف باین میکردم که یاد بگیرم به هرشکلی که ممکن بودوازکلاسهایبالاتراز شاگردان آن کلاسها میپرسیدم ویااز خواندن کتاب درسی دانشگده که انگلیسی بودبادرکنار گذاشتن دیگشنری برای پیداکردن کلمات تکنیکی که محاوره ای نبودیاری میجستم ودرجستجو برای پیدا کردن جواب به هردردی میزدم ولی هرچه بوددرنهایت بهرشکل کاررااماتحویل میدادم بخصوص وقتی میدیدم این همکاری نکردنهاتنهابرای این است که من نتوانم بموقع کار راتحویل دهم.بااینوصف تصورکنید که چقدرمیتوانستم ازهمه سودرفشارزند گی باشم واین دوره تحصیلی دراین دانشکده بواقع بدترین روزهای زندگی من درتمام عمرم بود که درروز وهرروز خود باایشان مشکل داشتم وحتی بااینکه بدترازاین وبیشترازاین درزندگی دیده بودم وسخت ترین شرایط را درروزهای اولیه آمدن به نروژ تحمل کرده بودم وامااین دانشکده جهنم زندگی من محسوب میشدوخاطره بدتحصیلی آن همیشه درذهنم باقیست وهمواره نیزبه تمامی دوستان ایرانی یامهاجرم ازکشورهای دیگر سفارش میکردم,دانشکده های دیگراین رشته راامتحان کنندوبه این دانشکدهپا نگذارند تااخر ایشان رامجبوربه ترک تحصیل کنندپول مفت به مشتی اراذلی متاسفانه بنام استادومدیرندهندتاایشان بالابکشندوسفرهای خارج تعطیلات خودراباوام مهاجر بدبخت تهیه کنند .همانطور که در فرگردهاتی پیشین نیزبازگفتم که من کاری رایاشروع نمیکنم یااگرشروع کنم,زیرسنگ هم باشدبه پایان میرسانم نه,اینکه لجبازم که شاید در رابطه باهمکلاسی واستادان بودم.امابیشتر علت آن است که هدفمندم که,برای هدف وتصمیم خود ارزش قائلم که چون چیزی راقبول کنم خودراموظف به تمام کردن,آن به نحواحسن میدانم واینگونه اندیشه ای تمامی مشکلات رابرایم باهمه ی سختی هاوفشار هاقابل تحمل میکندچون «امید »اینکه« میدانم» حتمابااین شکل به,انتها میرسم وبه «هدف» خودمیرسم,نمیگذارد که جا بزنم یا کوتاه بیایم ویا ناامید شوم یا اینکه حتی خسته شوم,چراکه,من درمعنای واقعی کلمه «میخواهم که برسم »و «میرسم » وباید خاطرنشان کنم که,این یعنی « باورخود»چیزی که بارهاوبارها نوشتم " تاخودراباورنکنیم رسیدن به هرچیزی مشکل است وباز اگرخودراباورداشته باشیم تمامی مشکلات آسان خواهد شد" ودرنتیجه تاآخردرتمامی راهای رفته,رفته ام ورسیده ام با,یابدون معلم درهمیشه زندگی هرچه,آموخته ام به همین شکل بوده است وبسیارچیزهارانیزکه تنهاوبدون معلم یادگرفته امدربیسشترمواقع نیز به یاری من آمده کمک بسیاری دربسیارمواردی اززندگی برایم بوده است که فکر نمیکردم جائی بدردبخورداماهیچ چیز نیست که یادبگیریم ودرجائی بدردمانخوردوحتی درپشبردهدف ورسیدن به آرزوئی یاورمانشودبهرحال,ازاین بابت نیزازخودهمیشه خشنودبوده ام که معلمم ایمان من بخودوخداست وبیش ازاین نیازی برکسی نیست مگربرای آنکه خویشتن رابهتروبیشنر بشناسم وبهترزندگی کنم باآموختنی وتلاشی دیگر.
● آرزو از: فرزانه شیدا ●
من نیـازم ... یک نیـاز
گرم و ســوزان .... پُرلهــیب
آتـش عــشق سـت اندر ســینه ام
راه قلبم ‌، راه عشق است وامید
گـرچه می سوزم سراپا در شــرار...
در محبت چاره میجویم که باز
نور شمع زندگی روشن شود
در پیش راه
من نـیازم یک نیـاز
سینه ام از عشق میسوزد و باز
حاصل ،، بودن ،،
نمیدانم کـه چــیست
گـر نیـابم
،، معدن عشق ،، و امــید
من نیــازم یک نیــاز
شعله ای در ســوز و ســاز
عشق عالـم در دل و در ســینه ام
میـروم ره را و گه پرمی کشم
در بهشت آبی آن آسمان
میـروم بااینکه میدانم کـه باز
درنهـایت میـرسم بر عــشق او
برخــدای جـاودان عاشـــقی
من نیــازم یک ‌نیــاز‌
●ف . شیدا/دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۴●
حالا اگر درهمه ی راههای رفته زندگیم تابه امروزهمیشه همه چیز همواره بروقف مرادنبود وجائی نیزکمی وکاستی بوده وهست واگراین میان گوشه اینبارخواسته هایم آنگونه نشدکه میبایست میشد برای من هیچ ایرادی نداردالبته بازتلاش میکنماگ میشدآنربهترکنم,امااگر نمیشودمیپذیرم وخود رابیهوده ناراحت نمیکنم , چراکه هیچ چیز ,هیچ وقت درزندگی پرفکت وکاملا آرمانی ودقیقا موافق باخواسته ی ماازآب درنمیآیدامامهم این است که «اصل »انرابدست آورده,باشیم حال گوشه ی یکی از اینهمه کمی شکسته باشد مثل جعبه ی بیسکویتی که تمامی بیسکوئیت های آن را سالم دردست داشته باشم وگوشه ی یکی شکسته باشدوغمگین شوم که:ای وای چراکامل کامل نیست,اماهمینکه هست همینکه آنرابدست اورده ام همینکه شیرینی آن مال من است برای من برای تمامی انسانهاهدفمندوپرتلاش, میبایست کافی باشدواگر تمامی این موضوعات رابرای شمادر بخش بخش کتاب بُعد سوم آرمان نامه بازگو میکنم تنهابرای این است که بگویمایمان راسخ یعنی این یعنی براستی :« خواستن توانستن است»وتا جائی که توان دربدن هست رسیدن به آرزوهاواین نیزممکن است وتنهاوقتی ازپابازمیمانیم که آرزوی مادروجود شخصی دیگرباشدواوو سرباززندیعنی چیزی مثال:عشق که م بخوایهم واونخواهد یا دیگران نگذارندوپای آدمی دیگروسط باشداینطور بگویم,آدمیان بسیار برسرراه یکدیگردیوار میشوند امااز دیوارگوشتی هم میتوان گذشت به گونه ای که خوداو حتی احساس نکندکه اگراینگونه درمقابل ماایستاد وسدراه شددرواقع بیش ازبادی نبودکه ماازمیان او گذشتیم چراکه خواسته ی ماوجود انسانی هرآدمی راکه به بدی حسادت دشمنی و... درسرراه ماسدی میشودخودبخود کنارمیزندماحتی از میان روح وجسم اونیز میتوانیم گذر کنیم بی انکه خوداواینرا حس کرده یابداند که ماگذر کرده ایم واین این ایستادن ا تنهاکوچک کردن خودبوده,وبس .ووقتی باین نتیجه میرسد که برمیگردد ومیبیند که این اوست که همچنان و هنوز درهمان جای اول ایستاده است اما مارفته ایم رسیده ایم و در قله ی خواسته وآرزوی خویش ایستاده ایم واین تنها اعتماد بنفس میخواهد وبس واعتماد بخود بخدا وبدل وایمان.
●*- هرآرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید.*ارد بزرگ
*- اگربرای رسیدن به آرزوهای خویش زورگویی پیشه کنیم،پس ازچندی کسانی رادربرابرمان خواهیم دیدکه دیگرزورمان به آنها نمی رسد.*اُردبزرگ
*- کسی که چندآرزوی درهم وبرهم داردبه هیچ کدام ازآنها نمی رسدمگرآنکه باارزشترین آنهارا انتخاب کندوآن راهدف نهایی خویش سازد.*اُردبزرگ
*- آینده جوانان راازروی خواسته ها،و گفتار ساده اشان،می توان پی برد.نپنداریم که میزان دارایی ویاامکانات،دلیلی برپیروزی و یا شکست آنهاست ،مهم خواسته وآرزوی آنهاست.*اُردبزرگ
*- به آرزوهایی خویش ایمان بیاوریدوآنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند .*اُرد بزرگ
*- توان آدمیان را، باآرزوهایشان می شودسنجید.*اُرد بزرگ
●پایان فرگردآرزو●به قلم:فرزانه شیدا

   Home Improvement Projects
Make your dream home a reality. Click here to find all your home improvement needs!
Click Here For More Information